وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

بایگانیِ چتر سیاه

جاده های ابریشمی

هادی رفیعی

كمي دورتر از تنگه سوئز، بالاي خليج فارس (که تازگی عربی هم خوانده می­شود)، پايين­تر از درياي خزر، كشور ايران قرار دارد.

كشوري كه امروز پس از پشت سر گذاشتن چندين انقلاب سياسي-مذهبي، به زودي حركت رو به پايين خود را آغاز مي­كند.

چاههاي نفت به زودي به اتمام مي­رسند، اگر هم نرسند خودمان مقدار زيادي پيش فروش مي­كنيم تا زودتر به اتمام برسند؛ تا رفته رفته همه­ی اتفاقات بعد از ملي شدن صنعت نفت، به تاريخ بپيوندد. به زودی ايران، در حال دست و پا زدن در راه توسعه، در خواهد يافت كه به افغانستان دوم تبدیل گشته و شهر بزرگي مثل تهران، از مكيدن چاههاي نفت نقاط جنوبي ايران، حالا دیگر تبديل به اژدهايی بي سر و ته شده است. در چنين شرايطي و با حمايت­هاي بي دريغ دوستان و مسئولان، فرقه­هاي تندرو و فرقه­های مذهبي همچون قارچ از خاك سر بر مي­آورند و مجددا فرار مغزها و كوچ نشيني از منطقه سرعت مي­گيرد. و آينده از آن دو همسايه ي بزرگ كره زمين، يعني يكي شرق دور و ديگري آمريكاي نزديك خواهد شد.

برگرديم به كمي عقب­تر، زماني كه ايران بر سر اتوباني بود به نام جاده ابريشم، كه ماركوپولوها از آن عبور كردند. زمانی که ايران مهد و مركز علم و فرهنگ و هنر و چه و چه بود.

هر چه در خود داشت دو دستي به فرزندان اروپا و آمريكا هديه مي­كرد، تا جايي كه كودكان خود را دانشمنداني ساخت و فرستاد براي ياري رساندن به غرب. همان غربی که علمي راه انداخت به نام روانشناسي، با این شعار که همه چيز را مثبت ببینيد. غافل از اینکه كه خود باعث افسردگي­هاي طولاني مدت می­شود. حال غربی­ها، خود در راه آموختن واقع بيني هستند در حالی که به ما مي­آموزند در بدترين شرايط نيز مثبت باش و… .

از جاده ابريشم گفتم و از مهد علم و دانش. البته منظور اين نيست كه به گذشته برگرديم، بلكه باید با تكنولوژي روز به پیشواز آينده برويم. اما آينده­اي از جنس زماني كه نفت نداشتیم، و متكي به اين مايع سياه دردسرساز نبودیم. نفتی که دولت هاي زيادي را در سوداي ثروت اندوزي بي­آبرو، و مردم بيشماري را آواره و جنگ هاي خونين چند ساله به راه انداخته است. همان زماني كه ايران مركز جاده ابريشم بود.

هر چند امروزه جاده ابريشم نداريم و رنگ اقلامي كه از چين به كشورهاي ديگر مي­روند را نمي­بينيم، تا با جنس­های درجه چندمی چینی بازارهای خود مقایسه کنیم. لاجرم دیگر امروزه بعد از تحت تاثير قرار گرفتن از سياستهاي غرب، از شرق دستور می­گيريم و سپاسگذار چين جهانخوار می­شويم، و همه با هم به سوي جهاني چيني پيش می­رويم. بگذریم.


در چنين شرايطي ما می توانیم دوباره از نو شروع کنیم. ما مي توانيم با اقدام به يك انقلاب فرهنگي كه نيازش به شدت احساس مي شود، از ابزارهاي امروزی نظير همين اينترنت استفاده و آن راجايگزين جاده ابريشم كنيم. شاید بگویید همه­ی کشورها می­توانند و چه فرقی بین ایران و جاهای دیگر دنیا وجود دارد؟ اما تفاوت دارد، یک ما ایرانی هستیم و دو به آینده امیدوار؛ همانطور که دانشمندان زمان جاده ابریشم بوده­اند.

شاید باید ابزارهاي آينده را تبديل به جاده­هاي ابريشمي بكنيم. و طي يك انقلاب فرهنگي از طریق اين جاده­ها، غني­ترين فرهنگ­ها را صادر و غنيمت­هاي تكنولوژي روز را جمع آوري و بين نيروهاي تازه نفس فرهنگي خود قسمت كنيم.

البته این انقلاب، ميسر نخواهد شد مگر با پس زدن چتر سنگين سياست، که امروزه بر افکار سایه افکنده است.

امیدوارم ايران نه صرفا مسیر جاده ابريشم، بلكه خود، مقصد آن باشد.

واضح است که اين لشگر، سربازاني مي­طلبد زبده. زبده­تر از آن كه صرفا شمشير بازاني قوي پنجه باشند و يا رايزناني ديپلمات. بلكه افرادي تاريخ ساز مي­خواهد كه سنگيني اين مايع سياه را از دل­ها بزدايند و دژ خود را با فرهنگي غني بازسازي كنند و بازگشتي فرهنگي به خاوري ميانه داشته باشد.

Advertisements