وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

بایگانیِ كليد

از اينجا باز شويد

مسعود رفيعي طالقاني

قفل يعني ، كليد هست.

اين جمله را مدتها بود كه خوانده بودم ودوستش داشتم . تا سر حد زمزمه در كوچه ها و خيابانها.  البته اين نه در راستاي مثبت انديشي هاي بيهوده اي بود كه سالهاي سال است بر ما تحميل مي شود. همانها كه به بهانه وجودشان هر رنج و محنتي را كه هيچ ، هر جنايتي را هم پذيرفته ايم . شايد بيراه نباشد اگر بگويم  مثبت انديشي مصداقي از  استحمار ما بوده است. به هر رو اين علقه به پاس مفهوم و جوهر اين جمله بيش از هر چيز در من زنده است. اخيرا هم آن را بر پيشاني وبلاگ يكي از دوستان عزيزم – محمد رضا يزدان پناه –  بسيار ديده ام.

بگذريم . مدتي است كه از راه رفتن سير نمي شوم . گويا با اين كار چشمانم بيشتر مي بينند و گوشهايم بيشتر مي شنوند . اين كار – قدم زدن – اصلا براي خود سير و سلوكي است . امشب هم در خلال يكي از همين قدم زدن ها بود كه در چهار راهي اتومبيلي از پيش رويم گذشت. ناخواسته چشمم به صندلي عقبش افتاد و كارتن بزرگي كه بر روي آن خوابانده شده بود و اين جمله روي آن حك شده بود : از اينجا باز كنيد .

با خودم پنداشتم كه هيچ گرهي شايد نيست كه خود راه باز شدنش را فرياد نكند و هيچ بسته اي كه نداند بايد از كجا باز شود.

ما چرا نمي دانيم بايد از كجا باز شويم ؟؟؟

Advertisements