وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

بایگانیِ دروغ

دست نوشته هاي بالاي پل

مسعود رفيعي طالقاني

 

اين هياهو گوش آدم را كر مي كند. غوغاي آدمها و آهنها و آنچه تكرار فرسودگي هاي شبها و روزهاي ماست .

 تكرار ترديدها و دوگانگي هامان .

من بالاي يك پل عابر پياده ايستاده ام . از اين بالا همه چيز گونه اي ديگر است . صداي هواكش هاي غول پيكر تونل در دست احداث و همهمه بوق ها و ويز ويز آدمها.

يك موتور سوار هم ، همين الان بر زمين افتاد و پايش را به سينه گرفت. بيچاره مادرش!!!

اصلا آدمها در ميان اين آهنها چه مي كنند ؟ چه مي خواهند؟

داشتم با خودم فكر مي كردم چه چيز در من عقده شده است ؟ هر چه مي انديشم اما چيزي نمي يابم . عجيب است كه من بيرحمانه خود را دوست دارم و بر خويشتن بي ارزشي چون خودم جسورانه مي بالم. اين كه مي گويم ، اصلا شكست نفس نيست يا آنچه تواضعش مي خوانند. نه ، كه واقعيتي  است آشكار.

من هميشه فكر مي كنم يك دروغ بزرگ ، آدم را از خودش دور مي كند . همچون  پل عابر پياده كه به من دروغ مي گويد تا شهر نا امنم را از جايي ديگر ، جوري ديگر نگاه كنم .  

از اين بالا آدم دلش بيشتر براي همه چيز مي سوزد ، ضعف مي كند و در تب غوطه مي خورد. اينجا همه چيز شايد بهتر ديده مي شود  و شايد ما با دروغ بهتر ديده مي شويم.

و ما ، عجيب است كه از همهمه خسته نمي شويم !!!!!!

Advertisements