وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

بایگانیِ گالری

در تقابلم این روزها

سکوت

سکوت

مسعود رفیعی طالقانی

در کشاکش و تقابلم این روزها
بر بلندای جاودانگی و قهقرای وحشت
انجا که هیچ کس را تاب استقامت نیست
پرنده ای را یارای پرواز و آوازه خوانی را نفسی در گلو
نه ، هیچ یک به راه خود نیستند
هیچ کس به راه خود نیست!!!
من هنوز نمی دانم چرا زنده ام
در جبر تاریخ غوطه می خورم
و خندان بر جغرافیای بی مرز ذهنم تکرار می شوم
اقا اجازه
من دوست دارم خلبان بشوم
نه نه ، دکتر شدن بهتر است
دکتر می شوم
شاید هم مهندس برج ساز
اصلا هر چه مادرم بگوید
آخر برادرم درس خواندن را دوست نداشت و…
حالا بار حیثیت دیگران بر دوش من است
من اینجا ایستاده ام
دست در آستین فراموشی
و چشم در چشم خاک
بیهوده جوش می زنم
بیهوده حرص می خورم
خواهرم که قورمه سبزی را خوب می پزد از همه عزیز تر است
و من
سلول سلول قورمه سبزی را احساس می کنم
من در بلندای جاودانگی و قهقرای وحشت ایستاده ام
آنجا که باید خاموش ماند

همراهان مهربان وبگاه فرسنگ از این پس دوباره با شما هستیم

Advertisements

گزارش تصویری

یک روز عکاسی آزاد آزاد

عشاق

دو راهی

 

پارک ممنوع!

پارک ممنوع!

جعبه دیوار

جعبه دیوار

 

رهگذر

رهگذر

 

 

مسعود رفیعی طالقانی

مسعود رفیعی طالقانی

 

 

هادی (خودم)

هادی (خودم)

 

 

درخت خدا

درخت خدا

 

 

خیابان دوازده امام بن بست

خیابان دوازده امام بن بست

 

 

درخت خدا

درخت خدا

 

 

مسعود رفیعی طالقانی

مسعود رفیعی طالقانی

 

این هم بیب رضایی و موتور من (همون موتوری که پرویز پرستویی تو فیلم به نام پدر از اون استفاده کرد)

این هم حبیب رضایی و موتور من (همون موتوری که پرویز پرستویی تو فیلم به نام پدر از اون استفاده کرد)

آغازي براي وبگاه فرسنگ

مسعود رفیعی طالقانی
درست است که پیش از ما خیلی ها نشستند و فکر کردند ، حسرت کشیدند و خون دل خوردند ، حبسها رفتند و مرارت کشیدند، غوغا کردند و سر به عصیان زدند ، راه رفتند و گریستند، ایستادند و خندیدند ، بازماندند و مردند و چیزی فراتر از آنچه هست و دیده می شود کشف نکردند اما من هنوز بر این باورم که چیزی ورای همه آنچه هست ، وجود دارد و صد البته که دست یافتنی است.
اینک اگر چه کشف و شهود گذشتگان به تاریخ پیوسته و تنها درد کاستی های متون فلسفی و ادبی را دوا می کند اما می شود چیزی را کشف کرد که در آینده اندکی از درد ها و دلمشغولی های آدمیان را بکاهد و سبب ساز واقعه ای خجسته گردد.
عنوان فرسنگ از همین رهگذر است که بر پیشانی این نشریه مجازی نشسته است .چرا که به همان اندازه مفهومی دور و دراز و دست نیافتنی است که مفهومی نزدیک و سهل را می رساند حال آنکه ما هنوز نمی دانیم که گمشده گریز پای ما نزدیک است یا جایی دورتر.
به هیچ رو بنایی نیست که در فرسنگ رویدادی شگفت پدید آید و شاید بهتر باشد که بگویم چیزی به معنا و اندازه شگفتی ، هنوز پدید نیامده است . فرسنگ اما کوششی سیال و پر علاقه خواهد بود برای دست یابی به چیزی که فراتر از همه چیزها ست .
در گام نخست این باور را در خود تقویت شده یافته ام که حاصل آمدن معنا و پیدایش مفهوم گمشده با فکر و خیال ممکن نیست پس باید که کاری صورت پذیرد . چه پیدایش فرسنگ از همین رهگذر است .
گام دوم اما پیاده راهی است برای وصل به آنچه جستجو می شود و این قدمگاه ، نیست به جز فرهنگ و اجتماع .پس رویکرد فرسنگ همین خواهد بود.
شاید روزگاری نه چندان دور از دل این خانه مجازی فیلمنامه ای در آید و شاید یک نمایشگاه عکس و شاید هم کتابی.حجمی زیبا هم چندان دور از انتظار نیست.
این را دیگر نه خوب می دانم و نه تلاش می کنم که بدانم.
بیشتر بر آنم تا طبیعت را به همکاری و همیاری طلب کنم تا آنچه را که مقدر و مقدور است حاصل آورد.
پس در هر گامی به انتظار خواهیم نشست تا نظرات دوستان گرانمایه را دریابیم وآنان را در سوی بهبودی و شناخت به کار گیریم.لازم به ذکر این نکته نیز هست که آغاز هر راهی نقد مخاطبان فهیم را طلب می کند.
فرسنگ ، کوششی مشترک خواهد بود از دو عموزاده که رابطه دوستانه شان بیش از ربط خونی و نسبی شان استوار است. چرا که با لحاظ کردن ربط نسبی ، سالی به دوازده ماه هم یکدیگر را نخواهند دید!
با ما باشید که پیاده ایم و پیاده روی در کوچه کوچه شهر خاکستریمان با خانه های فرسوده و انبوه مردمان خسته و گرفتار ، رفیق خوش مرام می طلبد.