وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

بایگانیِ سفرنامه

گزارش تصویری

یک روز عکاسی آزاد آزاد

عشاق

دو راهی

 

پارک ممنوع!

پارک ممنوع!

جعبه دیوار

جعبه دیوار

 

رهگذر

رهگذر

 

 

مسعود رفیعی طالقانی

مسعود رفیعی طالقانی

 

 

هادی (خودم)

هادی (خودم)

 

 

درخت خدا

درخت خدا

 

 

خیابان دوازده امام بن بست

خیابان دوازده امام بن بست

 

 

درخت خدا

درخت خدا

 

 

مسعود رفیعی طالقانی

مسعود رفیعی طالقانی

 

این هم بیب رضایی و موتور من (همون موتوری که پرویز پرستویی تو فیلم به نام پدر از اون استفاده کرد)

این هم حبیب رضایی و موتور من (همون موتوری که پرویز پرستویی تو فیلم به نام پدر از اون استفاده کرد)

Advertisements

سيد خانم

مسعود رفيعي طالقاني

 

موهايش سفيد است .سفيد سفيد . به زور حنا البته چند رشته اش را مي شود رنگي ديد .

نارنجي . درست مثل رنگ پاييزي درختان

چادرش را به رسم مادر بزرگ هامان به كمر بسته و بر نرده هاي چوبي كه غبار تاريخ را بر خود دارند تكيه زده است.

كمرش خميده است و پيوسته زير لب چيزي مي گويد.تيز بينانه به اطراف نگاه مي كند و همه جا را زير نظر مي گيرد . او خود يك سينه تاريخ با خود دارد.

سيد خانم را مي گويم .شما شايد او را نشناسيد. خانه اش در پايين دست مسجدي است كه روزگاري نه چندان دور، آدمهاي بزرگي را به خود ديده . خانه اي با يك در چوبي قديمي كه هنوز هم دستگيره هاي مرد كوب و زن كوبش را حفظ كرده كه نشان از فهم پيشينيان ما است .

او دختر عموي سيد محمود طالقاني است و حالا و هميشه عهده دار امورات خانه او بوده  ، كه آدمهاي زيادي را براي بازديد به روستاي گليرد (Gelyard)طالقان مي كشاند.

و گليرد يكي از 83 پارچه روستايي است كه زادگاه پدري من را تشكيل داده اند. دره وسيع طالقان در ميان كوهستان سترگ البرز با آن همه مردان و زنان بزرگ.

سيد خانم غبار روزگار را بر چهره دارد .سالش شايد از هشتاد  كمي هم بالاتر باشد و حالا كه سالها از مرگ آيت الله ، گذشته او همچنان با طراوت از خاطراتش مي گويد . گويي سيد محمود طالقاني زنده است و همين حالا در خانه اي است كه سيد خانم بر نرده هاي چوبي آن تكيه زده.

اين را وقتي فهميدم كه روز جمعه در آخرين سفرم به طالقان و رفتن به گليرد به او پيشنهاد مصاحبه دادم و نپذيرفت! گفت من مريضم و نمي توانم خيلي حرف بزنم.مصاحبه هم نمي كنم . من هم گفتم : ممنون. اما كمي بعد كه شروع به حرف زدن كرديم ، ديدم سيد خانم راحت و آرام حرف مي زند و قبل از اينكه من چيزي بپرسم ، اين اوست كه سيد محمود طالقاني را در برابر چشمان مخاطبش زنده مي كند .

طالقاني كه اين بار نه در حسينيه ارشاد و در كلام روشنفكران ديني ، كه در خانه خود و از زبان آدمي روايت مي شود كه خاطراتي نزديك با او دارد.از ايام جواني تا روزگار واپسين .  طالقاني را «آقا» خطاب مي كند و در گاه سخن گفتن از او ، لحظه هاي زيادي را مي گريد.

سيد خانم در نوع خود آدم بي نظيري است و به رغم همه دلتنگي ها ، مي كوشد تا از ميهمانان مبارز نستوه ، بهترين پذيرايي را كند. اينچنين هم هست و هر كه به زادگاه سيد محمود طالقاني رفته باشد شيفته هم كلامي با او شده.

اصلا سيد خانم خود ، يك موزه است  . موزه اي كه  سيد محمود طالقاني را در سينه دارد. موزه اي كه براي بازديد از آن بايد حدود 150 كيلومتر از تهران دور شد و به روستاي گليرد طلقان رسيد .

راستي اين روزها گليرد توسط سازمان ميراث فرهنگي به عنوان يكي از 950 روستاي هدف گردشگري در ايران شناخته شده است.

شرح گفت و گو با سيد خانم را در روزهاي آينده در وبلاگ خواهم آورد.

آغازي براي وبگاه فرسنگ

مسعود رفیعی طالقانی
درست است که پیش از ما خیلی ها نشستند و فکر کردند ، حسرت کشیدند و خون دل خوردند ، حبسها رفتند و مرارت کشیدند، غوغا کردند و سر به عصیان زدند ، راه رفتند و گریستند، ایستادند و خندیدند ، بازماندند و مردند و چیزی فراتر از آنچه هست و دیده می شود کشف نکردند اما من هنوز بر این باورم که چیزی ورای همه آنچه هست ، وجود دارد و صد البته که دست یافتنی است.
اینک اگر چه کشف و شهود گذشتگان به تاریخ پیوسته و تنها درد کاستی های متون فلسفی و ادبی را دوا می کند اما می شود چیزی را کشف کرد که در آینده اندکی از درد ها و دلمشغولی های آدمیان را بکاهد و سبب ساز واقعه ای خجسته گردد.
عنوان فرسنگ از همین رهگذر است که بر پیشانی این نشریه مجازی نشسته است .چرا که به همان اندازه مفهومی دور و دراز و دست نیافتنی است که مفهومی نزدیک و سهل را می رساند حال آنکه ما هنوز نمی دانیم که گمشده گریز پای ما نزدیک است یا جایی دورتر.
به هیچ رو بنایی نیست که در فرسنگ رویدادی شگفت پدید آید و شاید بهتر باشد که بگویم چیزی به معنا و اندازه شگفتی ، هنوز پدید نیامده است . فرسنگ اما کوششی سیال و پر علاقه خواهد بود برای دست یابی به چیزی که فراتر از همه چیزها ست .
در گام نخست این باور را در خود تقویت شده یافته ام که حاصل آمدن معنا و پیدایش مفهوم گمشده با فکر و خیال ممکن نیست پس باید که کاری صورت پذیرد . چه پیدایش فرسنگ از همین رهگذر است .
گام دوم اما پیاده راهی است برای وصل به آنچه جستجو می شود و این قدمگاه ، نیست به جز فرهنگ و اجتماع .پس رویکرد فرسنگ همین خواهد بود.
شاید روزگاری نه چندان دور از دل این خانه مجازی فیلمنامه ای در آید و شاید یک نمایشگاه عکس و شاید هم کتابی.حجمی زیبا هم چندان دور از انتظار نیست.
این را دیگر نه خوب می دانم و نه تلاش می کنم که بدانم.
بیشتر بر آنم تا طبیعت را به همکاری و همیاری طلب کنم تا آنچه را که مقدر و مقدور است حاصل آورد.
پس در هر گامی به انتظار خواهیم نشست تا نظرات دوستان گرانمایه را دریابیم وآنان را در سوی بهبودی و شناخت به کار گیریم.لازم به ذکر این نکته نیز هست که آغاز هر راهی نقد مخاطبان فهیم را طلب می کند.
فرسنگ ، کوششی مشترک خواهد بود از دو عموزاده که رابطه دوستانه شان بیش از ربط خونی و نسبی شان استوار است. چرا که با لحاظ کردن ربط نسبی ، سالی به دوازده ماه هم یکدیگر را نخواهند دید!
با ما باشید که پیاده ایم و پیاده روی در کوچه کوچه شهر خاکستریمان با خانه های فرسوده و انبوه مردمان خسته و گرفتار ، رفیق خوش مرام می طلبد.