وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

بایگانیِ سه خط خبر

اراده اي كه آگاهي را بر نمي تابد !

 

سعيد ابوطالب در �ال تصوير برداري از عماد افروغ

سعيد ابوطالب در حال تصوير برداري از عماد افروغ

مسعود رفيعي طالقاني

فيلم ابوطالب مجوز پخش نگرفت
اعتقاد فريدون جيراني به ناتوي فرهنگي
چيستا يثربي و فيلم نامه ضد روشنفكري
هر چيز خودماني كه 20:30 نمي شود!

در تازه ترين ترين رويدادها باخبر شدم كه آخرين ساخته آماده پخش سعيد ابوطالب نماينده اصول گراي مجلس هفتم كه با محور حاشيه هاي پارلمان توليد شده ، مجوز پخش دريافت نكرده است.
سعيد ابوطالب فيلم سازي است كه در جريان تهيه فيلم مستند در عراق پس از پايان ديكتاتوري صدام حسين ، توسط نيروهاي آمريكايي به مدت شش ماه بازداشت شد و پس از مراجعت به ايران چنانكه معمول است! سر از جاهاي بالا بلندي درآورد و براي خود قهرماني شد . او با بازگشت به ايران در آستانه انتخابات مجلس هفتم در ليست اصول گرايان تهران قرارگرفت و سرانجام يكي از كرسي هاي پارلمان را تصاحب كرد و به كميسيون فرهنگي مجلس راه يافت.
ابوطالب اما اصول گرايي بود كه همچون پيش كسوتانش – عماد افروغ و محمد خوش چهره – پس از گذشت ماه هاي حمايت بي دريغ از دولت نهم والبته حمله به اصلاح طلبان ، به جمع منتقدين دولت پيوست و كار را تا آنجا پيش برد كه يكي از اركان به محاق افكندن اسفنديار رحيم مشايي – معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي – گرديد.حال آنكه مشايي را نيز كسي نتوانست به كنجي راند.
چند باري با ابوطالب در موضوعات مختلف پاي مصاحبه نشستم و نيك دريافتم كه او سير تحولي جالب توجه را طي مي كند.
اصول گرا بود اما بنيادگرا به هيچ وجه.
منتقد بود اما نه چندان ايدئولوژيك و بسته و از همه اينها مهم تر، انساني دوست داشتني و فهيم به نظر مي رسيد كه بر خلاف بسياري از هم مسلكانش ، هر موضوعي را با آئين عقيدتي اش خلط نمي كند و تا حدود بسياري واقع بين است .
او در مجلس هفتم و پس از كناره گيري از جمع حاميان دولت به فراكسيوني پيوست كه كسي چون عماد افروغ پايه گذارش بود و نام اصول گرايان مستقل را بر پيشاني داشت. يعني همان فراكسيوني كه در انتخابات دوره هشتم مجلس در لباس جبهه اي درآمد و خود را همچون چهار ضلع ديگر اصول گرايان ناراضي در آن زمان ، در برابر راي مردم نهاد . اگر چه اين جبهه اقبالي نيافت و شاهد آرايي شد كه به نفع جبهه متحد اصول گرايان از صندوق هاي راي بيرون مي آمدند ، چه اقبال يا عدم اقبال تشكل هاي سياسي در ايران را چندان نمي توان واقعي دانست و هزار عامل بيروني و دروني را نيز مي توان براي آن متصور بود!
به هر رو ابوطالب مستند سازي بود كه به يكباره مرد سياست شد . او كه خود همواره در جستجوي سوژه هايي براي به تصوير كشيدن بود در بزنگاه هاي گوناگون ، سوژه شد و البته خبرساز.
ابوطالب اما دوربينش را فراموش نكرده بود و در طول دوره نمايندگي مجلس كه به خاطرش بسياري از قراردادهاي تلويزيوني را لغو كرده بود نيز ، آن را به همراه خود داشت.
همين دوربين بود كه لحظه هاي جذابي را در حاشيه پارلمان شكار كرد تا فيلمي مستند از خود بيرون بياورد كه نامش اكثريت و اقليت باشد.بگذريم كه نمايندگان اقليت اما هيچ گاه باور نكردند كه آنها اقليت به معناي واقع هستند و هميشه خود را از خاستگاهي ديدند كه اكثريت را به دنبال دارد.
اين فيلم اما حالا مجوز نمايش نگرفته است . اكثريت و اقليت سعيد ابوطالب .
اين رويداد در شرايطي رخ داده است كه مديران دولت نهم همچنان بر مسند اداره امور كشورند و صدا و سيما و وزارت ارشاد موظفند تا چيزي را كه از هر نظر باب ميل بزرگان باشد! پخش كنند و حالا گافي هم اگر رد شد – مثل نمايش كارتن شراب سازي پت و مت –خود حديث ديگري است!
محمد علي ابطحي در وبلاگ شخصي اش تاكيد كرده است كه ابوطالب اين فيلم را با محافظه كاري هر چه تمام تر ساخته اما معلوم نيست كه چرا به اين فيلم مجوز نمايش داده نشده است؟!
به نظرم آقاي ابطحي اشتباه كرده اند چه آنكه دليل عدم دريافت مجوز براي اين فيلم كاملا واضح است و ربط مستقيمي به دو چيز دارد ؛ نخست اختلافات ابوطالب با بدنه مديريتي دولت نهم كه از اذهان آنان بيرون نشده و ديگر اينكه ديدن پشت پرده پارلمان توسط مردم بر تابيده نمي شود ، خواه سعيد ابوطالب روايت گرش باشد و خواه كسي همچون جعفر پناهي چرا كه هر حاشيه اي براي افكار عمومي جذابيت دارد حتي حاشيه جلسه هيئت دولت براي خبرنگاران.
اما همه بايد بدانند كه هر خودماني كه 20:30 نيست! و البته پردازشي 2030 گونه ندارد !!!
ذكر همه اين مقدمه و توضيحات اما تنها به يك دليل است ؛ هشدار درباره رواج پديده سفارشي سازي در سينما و تلويزيون.
اين درست همان خطري است كه اگر فراگير شود همچون سمي مهلك ، نخست دامان قشر فرهنگي جامعه را مي گيرد و سپس لايه هاي ضخيمي را بر پرده فهم عوام خواهد نشاند كه ديگر قادر به تشخيص هيچ چيز نباشند. اين پديده در حالي رواج يافته و به مرز هشدار رسيده است كه فريدون جيراني در دفاع از سريال نقد برانگيزش يعني مرگ تدريجي يك رويا ، سخن از اعتقاد خود به ناتوي فرهنگي مي گويد و چيستا يثربي فبلم نامه ضد روشنفكري مي نويسد .
اين يعني عذر بدتر از گناه !!
به نظر مي رسد كه امروز تنها فيلم هاي عشقي و خانوادگي درصدي از استقلال لازم را همچنان حفظ كرده باشند و درست به موازات اين ، استقلال راي هنرمندان و قشر تاثير گذار جامعه به محاق افتاده است .
استقلال راي اين قشر از جوامع يعني طي طريق توسعه و گسترش آگاهي ها و عدم آن يعني ، ما همچنان عقب خواهيم ماند!!!
آيا نبايد نگران مولفيني – اعم از سينماگر ، نويسنده و … _ بود كه ديگر نمي توانند تراوشات ذهني خود را تصوير كنند و يا بر كاغذ بنشانند تادر معرض ديد عموم قرار گيرد؟
آيا نبايد از اراده اي كه آگاهي را بر نمي تابد ترسيد ؟؟؟؟

Advertisements

انتخابات تمام شد

Image

Image

Image

Image

Image

Image

آغازي براي وبگاه فرسنگ

مسعود رفیعی طالقانی
درست است که پیش از ما خیلی ها نشستند و فکر کردند ، حسرت کشیدند و خون دل خوردند ، حبسها رفتند و مرارت کشیدند، غوغا کردند و سر به عصیان زدند ، راه رفتند و گریستند، ایستادند و خندیدند ، بازماندند و مردند و چیزی فراتر از آنچه هست و دیده می شود کشف نکردند اما من هنوز بر این باورم که چیزی ورای همه آنچه هست ، وجود دارد و صد البته که دست یافتنی است.
اینک اگر چه کشف و شهود گذشتگان به تاریخ پیوسته و تنها درد کاستی های متون فلسفی و ادبی را دوا می کند اما می شود چیزی را کشف کرد که در آینده اندکی از درد ها و دلمشغولی های آدمیان را بکاهد و سبب ساز واقعه ای خجسته گردد.
عنوان فرسنگ از همین رهگذر است که بر پیشانی این نشریه مجازی نشسته است .چرا که به همان اندازه مفهومی دور و دراز و دست نیافتنی است که مفهومی نزدیک و سهل را می رساند حال آنکه ما هنوز نمی دانیم که گمشده گریز پای ما نزدیک است یا جایی دورتر.
به هیچ رو بنایی نیست که در فرسنگ رویدادی شگفت پدید آید و شاید بهتر باشد که بگویم چیزی به معنا و اندازه شگفتی ، هنوز پدید نیامده است . فرسنگ اما کوششی سیال و پر علاقه خواهد بود برای دست یابی به چیزی که فراتر از همه چیزها ست .
در گام نخست این باور را در خود تقویت شده یافته ام که حاصل آمدن معنا و پیدایش مفهوم گمشده با فکر و خیال ممکن نیست پس باید که کاری صورت پذیرد . چه پیدایش فرسنگ از همین رهگذر است .
گام دوم اما پیاده راهی است برای وصل به آنچه جستجو می شود و این قدمگاه ، نیست به جز فرهنگ و اجتماع .پس رویکرد فرسنگ همین خواهد بود.
شاید روزگاری نه چندان دور از دل این خانه مجازی فیلمنامه ای در آید و شاید یک نمایشگاه عکس و شاید هم کتابی.حجمی زیبا هم چندان دور از انتظار نیست.
این را دیگر نه خوب می دانم و نه تلاش می کنم که بدانم.
بیشتر بر آنم تا طبیعت را به همکاری و همیاری طلب کنم تا آنچه را که مقدر و مقدور است حاصل آورد.
پس در هر گامی به انتظار خواهیم نشست تا نظرات دوستان گرانمایه را دریابیم وآنان را در سوی بهبودی و شناخت به کار گیریم.لازم به ذکر این نکته نیز هست که آغاز هر راهی نقد مخاطبان فهیم را طلب می کند.
فرسنگ ، کوششی مشترک خواهد بود از دو عموزاده که رابطه دوستانه شان بیش از ربط خونی و نسبی شان استوار است. چرا که با لحاظ کردن ربط نسبی ، سالی به دوازده ماه هم یکدیگر را نخواهند دید!
با ما باشید که پیاده ایم و پیاده روی در کوچه کوچه شهر خاکستریمان با خانه های فرسوده و انبوه مردمان خسته و گرفتار ، رفیق خوش مرام می طلبد.