وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

سال نو ….هیچی!

مسعود رفیعی طالقانی

حاجی فیروز

حاجی فیروز

امروز هزار تصویر دیدم ، رنگ به رنگ و نقش در نقش .
چه تکاپویی بود میان مردمی که در آستانه سال تازه ، می کوشند خود را به لعابی رنگین نو کنند و انگارشان نه انگار است که از درون پوسیده و کهنه اند .
یک کودک ، لواشکی را به کام می کشید و دیگری زار زار می گریست .
یکی دستان مادرش را سخت نگه داشته بود تا در میان شلوغی ها فراموش نشود و دیگری در فراموشی ای مستانه پیشاپیش مادرش می دوید تا با فریاد او به خاطر آورد که هنوز هم دوست داشته می شود!
دخترکان بی مایه ذرتهای بخارپز را با قاشقهای پلاستیکی کوچک می خوردند و خندان از چهره پسرهایی می گفتند که روز گذشته کلامی عاشقانه و داغ را نثارشان کرده بود!
فروشندگان در درگاه مغازه هاشان بی صبرانه ورود آدمها را طلب می کردند و خریداران مصمم بودند که چیزی بخرند تا سالشان را به زیبایی هر چه تمام تر آغاز کنند و در میان کسانشان مفتخر باشند !
در میان همه این آدمهای سرخاب سفیداب مالیده ، یک حاجی فیروز جوان هم دیده می شد که با لباسی مندرس و البته قرمز رنگ صورتش را با زغال سیاه کرده بود تا در آستانه سال نو که همه را تکاپوی سفید شدن است ، سیاه و کبود ، نانی به کف آورد و شاید که آن را ماهی سفره هفت سین خود کند.
این من بودم که خیابان را تنها به نگاه می خوردم ، گاهی با سیگاری بر لب ، گاهی با سری افکنده به زیر و گاهی دیگر با انتظار پیامی که دوست داشتم …
و در میان این همه یک فراموشی موج می زد !!!
– خاک بر سرت!!!
این جمله رشته افکارم را برید !
یک موتور سوار کم بود پیش چشمم زیر چرخهای یک ماشین که تند می رفت خیلی هم تند ، فراموش شود و بمیرد . بر گرسنگان هم سخت خواهد بود که عیدشان عزا شود
کهنه فروش فرش را هم می شد فهمید که افسردگی گرفته است ، آخر مگسی هم در مغازه اش پر نمی زد . همین طور پیرمرد واکسی که البته دندانهای سفیدی داشت.
پسرک دف نواز را هم به اتوبوسی راه ندادند و من دیدم که شرمناک از سرنوشت تلخ خویش ، آلوچه دهان زده را از جیبش در آورد و به نیش کشید. آخر او گر بود و صدای سازش هم ، شاید که گوش خراش !!!
این آستانه سال نو بود
درست مثل هر بار دیگر
درست همانطور که نباید باشد
شادی افسرده بود و ایمان سست !
رستم خمار بود و پیمان شکسته !
و من که همچنان راه زیادی داشتم تا پیاده خودم را پشت کیبورد کامپیوترم برسانم ! و این جمله را به خاطر آورم که کسی می گفت : این که عید نیست ، عیب است!!!!

Advertisements

28 دیدگاه»

  مهديه wrote @

ديدم كه آمدي و نوشتي ، فهميدم كه هيچ چيز به اندازه ي نوشتن برايت زيبا و دوست داشتني نيست. شايد اين كلمات گاهي اوج نفرت باشند گاهي اوج عشق گاهي خستگي گاهي بي حوصلگي گاهي …
هرچه باشند خوبند گاهي براي پيوند دوباره ،كلام عاشقانه .
همين.

  علي اكبر ناطقي ثابت wrote @

درود

هستيم دعا گو(خُب حتما مي‌خواستي بگي چه خبرا؟! كجايي داداش؟!).

گويا طالقانيا همه اينطوري مي‌نويسند!

ميگن عيد امسال با سال‌هاي پيش فرق داره؛ ميگن قديما عيد يه چيز ديگه‌اي بود!
منو ياده جمله اون فيلسوف بزرگ يوناني ميندازه كه مي‌گفت: «در زمان ما كودكان از گذشته بي‌ادب‌تر شده‌اند و…»
تا بوده همين بوده. هيچ روزي با روز ديگه قابل مقايسه نيست. اين نگاه ماست كه تغيير مي‌كنه.
پدرانمون يه جور مشكل داشتن زمان عيدهاي خودشون(كه الان از اون موقع به نيكي ياد مي‌كنن)، ما هم الان يه جور مشكل داريم كه شايد در آينده از همين دوران براي نسل‌هاي بعدي روايت‌هاي دلنشين بكنيم!(شايدم اينطور نباشه).
بگذريم. اين ذهن آشفته ما رو فقط همون كنار لب تو(منظورم سيگاره‌ها!!) تسكين ميده.
برگ بكش آقاجون من، برگ.
اين اواخر آمار سيگار برگ كشيدنم زده بالا. آخه فيلم «چه»‌يِ «سودربرگ» رو ديدم. منو برد تو همون حالا هوا كه دوست دارم…
حيف كه فقط پارت اولشو ديدم…

راستي؛ «در تقابلم اين روزها» رو تا حالا از پايين به بالا خوندي؟!

  مهدي جهانديده wrote @

بازتاب اعلام نامزدی مهندس موسوی
یک خبر تاریخ ساز و رویکرد رسانه‌های داخلي

  هادی رفیعی wrote @

اتفاقا کامران نجف زاده در این مورد یه گزارش تهیه کرده بود

  علی شیرزادی wrote @

سلام دوست عزیز
ممنون که سر زدی.
امیدوارم اوضاع به کام باشه.
منم بد نیستم شکر.

  فیلم با توضیح فارسی wrote @

به ما هم سر بزن سال نو مبارک

  مهدي جهانديده wrote @

عید امسال بدون لباس نو

  مهديه wrote @

سلام خواهش ميكنم آپ كنيد.با تشكر.

  بهانه ها wrote @

سلام
سال نو مبارک

  تهمینه wrote @

سال نومبارک به سرم زد یک حدیثی راکه امروز به چشمم خورد ازحضرت
مولابرایت بفرستم
لجاجت به تدریج اندیشه رانابود می کند

  مهدي جهانديده wrote @

سال جدید را به شما دوست عزیزم با تاخیر تبریک گفته و آرزومندم 88 سالی توام با پیروزی و موفقیت برای خودتان و خانواده محترم باشد.

  مريم wrote @

سال نو مبارک

  علي اكبر ناطقي ثابت wrote @

!
يك سال بعد
!
.
.
.
.

.

  ش.ا wrote @

با احترام و سلامی و تبریکی
به درت آمده ام حالی ز ِ تو جویم باز
به کجا رفته ای آخر ؛ که شدی کم پیدا !
مطلبتان زیبا بود و گر چه کم شدن حضورتان در وبلاگ محسوس است . ولی گرفتاری ها و در خود فرو رفتن ها جزیی است از پدیده ای به نام زندگی بشر
شاد باشید و سر بلند همیشه

  مريم wrote @

سلام
خوبي؟
چه خبرا؟
كم پيدايي!!!
ديدي فرهنگ آشتي با رشيد پور هم دوام نياورد؟؟؟؟

  مهدي جهانديده wrote @

سلام اخوي
نكنه با فضاي مجازي قهر كردي ؟!

  مهديه wrote @

ياد روزهايي كه اينجا در فرسنگ كسي مينوشت به ياد كسي به خير.

  مهناز wrote @

سكوت بعضي وقتا آدما رو وادار ميكنه فكرايي بكنن كه نبايد. اين جمله از يه فيلسوف ناشناخته س.

  ندا wrote @

از هميشه ترسو تر شدم ترس از فرار از واقعيت ها.

  علي wrote @

سلام اينجا چرا انقد سوت و كوره …………

  بهاري wrote @

و گاهی دیگر با انتظار پیامی که دوست داشتم …

  ستاره wrote @

حتي وقتي قسم ميخوري و قول ميدي ممكنه اتفاقي بيفته كه نتوني به حرفت عمل كني . جمله اي از يك فيلسوف خيلي خيلي معروف

  خيال wrote @

اسكله يه جاي فوق العاده س براي اينكه بفهمي زندگي چقدر دوست داشتنيه

  nima wrote @

………………….. !!!!!………….. are

  هادی رفیعی wrote @

از همه عذرخواهی می کنیم
این سایت فیلتر شده
و نمی توان به بخش مدیریت وارد شد
به محض آزادی در خدمت شما هستیم
مدیریت فرسنگ

  مريم wrote @

سلام استاد
خوبيد؟؟؟؟
كجاييد؟؟؟؟
خبري نيست؟؟؟؟
يه چيزي بگيد….

  مهسا wrote @

خوبی؟ کجایی؟ یه خبر کوچولو بده!

  مهديه wrote @

سلام يه خبري از خودتون به دوستان بدين همه نگرانتونن.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: