وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

دروغ در لباس نماد و ترحم

 

چرا ما همه چيزمان با ترحم همراه مي شود ؟؟؟

چرا دروغ مي گوييم ؟؟؟

چرا حركتهاي نمادين ما در حدود همان نماد مي ماند؟

 نشان ايدز

 

 

ديروز در تيترخبرهاي كوتاه ، تيتري خواندم كه توجهم را جلب كرد . » ايدزي ها دور وزراي بهداشت و رفاه حلقه زدند «تيتر خبر اين بود و مربوط مي شد به مراسم گراميداشت روز جهاني ايدز كه همه ساله در ايران نيز به طور همزمان با سراسر جهان  برگزار مي شود . البته حالا چند سالي است كه در ايران شكل و شمايلي اينچنيني يافته و قدري رسانه اي تر شده است.

ناخود آگاه رفتم به خاطرات 4 سال پيش . آن موقع كه من و دو نفر از دوستانم نخستين جشنواره فيلم ايدز را در ايران برگزار كرديم . بدون كمترين حمايت و پشتيباني از سوي نهادهاي دولتي .

در يكي از روزهاي برگزاري همان جشنواره در فرهنگسراي قانون بود كه من روي جايگاه رفته بودم براي اجراي برنامه ( به دليل كمبود امكانات اجراها به عهده خودمان بود ) و قرار بود از يك زن و شوهر مبتلا به اچ آي وي مثبت دعوت كنم تا به چايگاه بيايند و كمي براي حضار سخنراني كنند.

بعد از اينكه از آنها دعوت كردم و آنها قدم از قدم برداشتند ، جمعيت شروع به تشويق كردند . انگار دارند تام كروز و نيكول كيدمن را تشويق مي كنند . من اما دست و دلم لرزيد …

ياد مادرم افتادم . رفتم به آينده اي كه چقدر برايش نقشه داشتم و خلاصه به هزار جاي ديگر . ترس بر من غلبه كرده بود چرا كه  بايد با آن مرد مبتلا به اچ آي وي مثبت به صورت نمادين ديده بوسي مي كردم و ترسيده بودم .  اين در حالي بود كه  مي دانستم ايدز از طريق روبوسي و يا هر تماس ديگري به جز تماسهاي غير حفاظت شده جنسي منتقل نمي شود . من اما باز مي ترسيدم . با اينكه خودم درباره ايدز و اينكه نبايد به مبتلايان به آن به چشمي آلوده نگاه شود ، فيلم ساخته بودم . ترس من از چه بود ؟؟

شايد از سالها دروغي كه شنيده بودم ….

شايد از سالها فضاسازي هاي آلوده ….

و شايد از سالها تعابير غلطي كه در رسانه هاي مختلف به خوردم رفته بود…

و حالا كه خودم يك رسانه اي بودم و مي خواستم تعابير را تغيير بدهم ، مي ترسيدم . چون مبارزه با آن چيزهايي كه مدتها در ذهن آدمي مثل يك خرافات نقش مي بندد كاري به مراتب دشوار تر از يك جنگ جهاني است . يا بهتر بگويم از جا كندن درختهاي نكبت باري كه تحت هر عنواني  ريشه آنها در ذهن ما قرار دارد  گاهي نشدني به نظر مي رسد.

به هر حال من آن مرد را در آغوش كشيدم و ديگر به هيچ چيز فكر نكردم .

تا امروز كه شنيدم بيماران مبتلا به اچ آي وي  بر گرد دو وزير حلقه زده اند.

آقايان وزرا هم با طيب خاطر به سخنان آنها گوش كرده اند و از آنها دلجويي كرده اند. نشان كوچك و البته زيباي ايدز را هم بر سينه چسبانده اند .

من در اينجا به هيچ رو نمي خواهم اين حركت را مورد سرزنش و انتقاد قرار دهم اما چند سئوال و نكته اساسي درذهنم وجود دارد كه بايد از آقايان وزرا بپرسم…

– آقايان آيا تصور نمي كنيد شما هم داريد به ايدز به حالت يك بيماري ترحم برانگيز نگاه مي كنيد كه بايد حتما بر سر مبتلايانش دست نوازش كشيد؟! كه اين البته خيلي خطرناك است و ايدر هم بايد كه همچون همه بيماري هاي ديگر ديده شود.

– آيا فكر نمي كنيد اين حركات نمادين شما دردي از هزار درد نمي كاهد چرا كه بايد اقدامات ريشه اي تر و اساسي تري صورت بگيرد

– آيا نمي دانيد در كشور ما بنا بر آمارهاي موجود ميليونها معتاد با رفتارهاي پر خطر وجود دارند كه هر لحظه در آستانه ابتلا به انواع بيماري هاي خوني هستند؟

– آيا نمي بينيد كه به سبب سستي در حفظ انگاره هاي فرهنگي كهن و اصيل ايران كه اكنون به صد بهانه رو به نابودي هستند ، روابط پر خطري كه سبب ايجاد باز هم انواع بيماري هاي خوني از جمله ايدز و هپاتيت در جامعه مي شود هر روز رو به افزايش است ؟!

– آقايان من فكر مي كنم شما لازم نيست كه بيماري مبتلا را در آغوش بگيريد تا اثبات كنيد كه چقدر از خود گذشته و خاكي ! هستيد . تنها كافي است سري به خرابه ها و حلبي آباد ها بزنيد – اصلا آن هم نه –تيم هايي اعزام كنيد تا اوضاع را رصد كنند و سپس چاره اي در باره دارو و سر پناه و ساير نيازهاي اين بيچارگان كنيد .

چرا ما همه چيزمان با ترحم همراه مي شود ؟؟؟

چرا ما دروغ مي گوييم ؟؟؟

چرا حركتهاي نمادين ما در حدود همان نماد مي ماند؟

بايد ديد يك سال ديگر همين موقع و دوباره در روز جهاني ايدز چه اتفاق مثبتي در زمينه مقابله با اين بيماري و ساير بيماري هاي خوني رخ داده است. شايد هم بايد منتظر مان و از انباشتن ترحم و عاطف هاي بيهوده ايراني خرسند شد!!!

كسي چه مي داند….

Advertisements

3 دیدگاه»

  كمند wrote @

سلام خدمت شما دوست عزيز
بشكست دلم ناله نكردم هنر اينست
در مذهب ما شيوه ي اهل نظر اينست
با سوختگان ديده ي ما گشت هم آوا
دست كرم و همرهي چشم تر اينست
بر خواهش دل پا بنهاديم چه بسيار
رمز و روش زندگي مختصر اينست
سخت است خطا ديدن و لب باز نكردن
اي ديده ي من راز غروب و سحر اينست

  هادی رفیعی wrote @

دروووود 🙂
بابا زودتر می گفتی ایدزی هستی داداش.. این رسمش نیست الان بعد چهار سال رو کنی…
(:

  علي اكبر ناطقي ثابت wrote @

درود
اول كه تيتر رو خوندم ياد 3 سال پيش افتادم كه آقايان جشنواره‌اي دست و پا كردند و انگار نه انگار كه شما هم سال قبل چنين كاري كرده بودين(تو هم خيلي شاكي بودي، يادته؟!). الان بيشتر به فكر فرو رفتم كه يادم اومد ما سه ساله با هم رفيقيم… چقدر زود گذشت مسعود
ويروس ايدز رو تاحالا ديدي؟! خيلي قشنگه
اينه كه همه قشنگا خوب نيستن!!
همين جمله بالا هم خوب معلوم ميكنه خوبي چقدر نسبيه…
راستي آقا كجا بودم؟!!

اميدوارم خوب باشي. ببخش نتونستم جواب پيامتو بدم. چون به خدا رو شكر مدت مديديه كارت شارژ ندارم!!
اما تماس مي‌گيرم.
قول ميدم
حتما

راستي دروغ شاعرانش خوبه!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: