وبگاه فرسنگ

اين وبگاه تا اطلاعات ثانوي روزه سكوت است

مرگ تدريجي كدام رويا؟

 

مسعود رفيعي طالقاني

 

از هستي مشرقي تا هستي يزدان پناه  

 

 هديه تراني در فيلم قرمز

 

 امشب – جمعه 24 آبان ماه – سريال تلويزيوني «مرگ تدريجي يك رويا » به كارگرداني فريدون جيراني و نويسندگي عليرضا محمودي آخرين قسمت خود را با فصلي به نام «رهايي» به پايان برد تا رويايي را ميرانده باشد . مثل همه روياهاي ديگر…

اين رويا اما، نه روياي ساناز و مارال عظيمي قصه ، كه روياي به محاق افكندن روشنفكري در ايران بود .

در اينجا به هيچ روي قصد آن نيست كه سريال را به لحاظ تكنيك و شيوه روايت نقد كنم چه آنكه تكنيك جيراني در شيوه روايت گري خود پديده اي مثال زدني است كه دوش به دوش استفاده مخاطب پسند و البته منحصر به فرد وي از تصوير ، شمايلي خوش رنگ به خود گرفته است.

اصلا شايد همين نوع روايت و شيوه بيان تازه در اين سريال بود كه امثال من را به رغم آنكه مدتهاست با تماشاي تلويزيون وداع كرده ايم ، هر هفته به پاي جعبه جادويي كشاند و نشاند.

مرگ تدريجي يك رويا را هفته ها دنبال كردم و هر بار انديشيدم كه چرا با مخاطب اينگونه رفتار مي كند ؟ چرا مي كوشد تا با تمام توان  مخاطبش را وادار به پذيرش اين كند كه روشنفكري – به طور مشخص فمينيسم –  در ايران چيزي جز سراب نيست .

گفتن تمام اين حرفها البته در شرايطي است كه من اصلا قائل به اين نيستم كه روشنفكري چيزي مقدس و غير قابل نقد از هر منظر ممكن است ، نه ، چه آنكه روشنفكري خود بر پايه نقد و نقادي استوار است و اساسا ، رفتن از فضاي موجود به فضاي مطلوب ، كوششي است كه روشنفكران در همه جوامع با ابزار نقد همراهش مي سازند.

اما سئوال اينجاست كه چرا در سريالي چنان – مرگ تدريجي … – تمام تلاشها معطوف آن است  كه اثبات شود ، روشنفكري پديده اي شوم و غير قابل لمس است كه مي تواند هر انساني را به لجن زاري البته » مدرن »  بياندازد تا او نه  ، مادري بشناسد ، نه پدري ، نه گذشته اي و نه انسان ديگري كه همنوعش است.

آقاي جيراني چرا اين سريال را ساختيد ؟

حتما مي خواهيد بگوييد شما يك فيلمسازهستيد و سناريوي پر قابليت مورد علاقه تان عقل از كفتان ربوده است ! و يا اينكه بر اين باوريد كه به هيچ كس ارتباطي ندارد كه شما چه ساخته ايد ! شايد هم شما تنها وتنها سناريويي را به تصوير كشيده ايد كه بر شما ديكته شده است ؟ اما … بايد پاسخ بدهيد

ستاره اسكندري در سريال مرگ تدريجي يك رويا

ستاره اسكندري در سريال مرگ تدريجي يك رويا

 آقاي جيراني حتما خاطرتان هست كه چه جماعت عظيمي را به سينما كشانديد تا «قرمز» تان را ببينند و از ساختارشكني تازه شما لذت ببرند، با هستي مشرقي همذات پنداري كنند و با مفهوم زن عاصي از ستم ،  در سينما نيز آشنا شوند و قهرمانشان را بر پرده نقره اي ببينند.

خاطرتان هست ؟؟؟

آن هستي كجا اما و اين كجا؟

هستي مشرقي عاصي كجا و هستي ي كه يكسره در آغوش مادرش – مارال عظيمي – به استقبال مخاطرات ريز و درشت مي رفت  كجا 

 هستي قرمز فرياد مي زد اما،  اين يكي سكوت كرده بود ، نه از آن رو كه كودك بود ، نه ، كه بدان سبب كه بايد سكوت مي كرد! تا شما هر چه را كه بر مخاطب ناروا بود ، روا مي كرديد .

آقاي جيراني !

رويايي كه مي خواستيد به تدريج در پيشگاه مخاطب بميرانيد ، همان روزهاي اول مرد !!!     در فصلهاي نخستين .

آنجا كه مارال عظيمي نقد شوهرش – حامد يزدان پناه – را به بهانه سنتي انديشيدن ، نپذيرفت . كه اين درست ناسزا بود به روشنفكري .  آنجا كه سانازي را پديدار كرديد كه وزن ديوانه بازي اغراق آميزش ، حال مخاطب را به هم بزند.

چه مي خواستيد بگوييد ؟ مي خواستيد بگوييد روشنفكر عاطفه نمي داند ؟ يا اينكه روشنفكري يك اداي احمقانه است ؟ مي خواستيد بگوييد اين نويسندگان نوپا كه خود را آدمهاي مدرن مي دانند چيزي سرشان نمي شود ؟ و يا اينكه تاكيد داشتيد اثبات كنيد روشنفكر هويت نمي شناسد .

آقاي جيراني

رهايي تان هم آخر رهايي نبود و به شعار گرايي اي كودكانه ختم شد.

اي كاش در آخرين فصل حداقل رهايي را درست تصوير مي كرديد . نه با صداي اذان از مناره هاي مسجدي در استانبول ،كه اسلام و مسلماني تان هم  بيش از حد اغراق شده باشد.

آقاي جيراني با ديالوگ پيش پا افتاده آراس و حامد – پولاد كيميايي و دانيال حكيمي – در فصل پاياني سريال ، هيچ گريخته اي به وطن باز نمي گردد.

شايد بهتر باشد بگويم با تمام هيكل سريالتان هم ، هيچ كس از روشنفكري بيزار نمي شود چه آنكه به سنت هم شيفته اي افزون نكرديد.!!!

Advertisements

17 دیدگاه»

  هادی wrote @

بگو بیهوده نیست فاصله آب و سراب… بگو بیهوده نیست

  آزاده دواجی wrote @

سلام نقد شما را را جع به سریا ل مرگ تریجی خواندم با ید بگم که عالی و با شما کا ملا موفقم مخصوصا این که روشنفکرها در این سریال کا ملا محکوم شده بودند. من با شعری تازه به روزم منتظر حضور شما هستم

  علی wrote @

سلام*آقاجون اینقدر خودتو اذیت نکن امروزه فرهنگ/هنر /سیاست و…یه نگاه به جامعه دارندوببخشید اونم خریت!!!کشوری که درامد نفتیش بیش از 5برابر میشه ولی آثاری از رفاه درش نمبینی .نیازی به تجزیه وتحلیل سایر چیزاش نداره!لطفا:یه بار دیگه کتاب قلعه حیوانات رو بخونید ودیگم حرس نخورید!!!

  سعيده wrote @

واقعا نقد جالبي بود.با همش موافقم.
ممنون از نظرتون.

  مریم اسحاقی wrote @

بسیار ریز بینانه و دقیق نقد کردید. سکوت دردناک یک زن را در این سریال… سپاسگزارم.

  مهدي جهانديده‌ wrote @

سلام مسعود جان

دققيا با نظر شما در مورد پيام اين فيلم موافقم . و اين قطعه خانم زاهد نيا هم شايد بي ارتباط با موضوع نباشد كه:

من و تو
قصه زمانه ايم
فرياد رنجي واژگون
نسلي از تار و شب بي كلام موسيقي

خيلي دلم مي خواهد كه اين نوشته زيباي شما در هفته نامه مان چاپ كنم .
در شمن يك گزارش در مورد ازدواج دختران در سنين نوجواني را در وبلاگم منتشر كرده ام ، خوشحال مي شوم كه در اين باره نظرت را بدانم .
موفق و پيروز باشيد .

  مرجان wrote @

سلام
وبلاگتونو دیدم.. جالب بود..

با دیدن وبلاگ شما احساس خوبی پیدا کردم
موفق باشید

  هادی رفیعی wrote @

مسعود جان لینک مطلبو تو سایتای دیگه به من بده بی زحمت

بازم از مطلب جالبت تشکر

  عادل wrote @

متأسفانه آش شعله قلم كاري كه آقاي جيراني تحت عنوان سريال به خوردمان داد غير از همان تكنيكي كه فرموديد چيز ديگري نداشت. دوست داشتم اشاره مي‌كرديد كه فراموشي مارال از چه بود؟اين ايده كهنه و كپك زده‌ي فراموشي را ول نمي‌كنند؟ اي كاش برخي از دوستاني كه انجام دادن كاري را بلد نيستند انجام ندادن آن را ياد بگيرند كه سخت هم نيست!

  ناشناس wrote @

سلام و خسته نباشي كه اين سريالو پيگيري كردي . حيف اون وقت كه تلف كردي .مسعود عزيز اين اولين مشكل سريالهاي ما نبوده و آخرين هم نيست . من كه اصلا ميل به ديدن ندارم . موضوع هر چقدر هم جالب باشه باز هم فرجام جالبي نداره . فقط شعاره . پس مسعود جان. از همون اول نبين تا عصبانيت نكنه

  مریم wrote @

سلام به شما دوست قدیمی
dyybuk آپ شد

  علي اكبر ناطقي ثابت wrote @

درود
باز هم نشد
بگذريم
——
آخرين پيامكم بهت رسيد، محافظه‌كار!!
——
اون شب كه تا صبح داشتيم صحبت مي‌كرديم(كه قرار بود يكي هم بياد(!)) يكي از بحثامون روشنفكري ديني بود و اينكه اصلا آيا چيزي به نام روشنفكر ديني وجود داره يا نه؟! و همينطور در اين مورد كه آيا روشنفكر غير ديني انديشه پربار‌تري نسبت به روشنفكر ديني داره يا نه؟!
به نظر تو، تو اين فيلم كدوم روشنفكري مورد نقد بوده؟!!

  مریم wrote @

سلام
خوبی؟
چه خبرا؟؟؟
دارن روزنامه فرهنگ آشتی رو به رشید پور واگذار می کنن
چه مزحک می شوند وقتی پسمانده های فرهنگ آشتی را می لیسند
خیلی سخته جایی نباشه واسه آشتی….
کلی حالم گرفته
آپم دوست داشتی بیا [ناراحت][ناراحت]

  ٍEnigma wrote @

با سلام
دم همتون گرم باد….
با همه بي‌علاقگي كه به اين سريال داشتم، ولي از آهنگ پاياني قسمت آخر اون (البته قبل از آهنگ اصلي آخري (چشمام بستست….)پخش شد) خوشم اومد كه همين رضا يزداني با ساز پيانو خونده بود ….ميخواستم از عزيزان خواهش كنم اگه كسي اون آهنگ رو ضبط كرده يا از جايي گير آورده به ايميل ما هم لطف كنه بفرسته….

  فاطمه اکبری wrote @

وبلاگتون بهترین وبلاگی کهدیدم ممنونم……………………………………………………………………

  مهردیدم wrote @

واقعاًسریال پوچی بود با آن همه کش وقوس موضوع در نهایت بالاخره نفهمیدیم مرگ یک رؤیا چه ارتباطی به فراموشی مارال داشت و آیا به دریا افتادن باعث فراموشی میشه یا ضربه ای که باید به سر آدمی وارد شود؟

  امیر_اینجا ایران است wrote @

من فقط چندتا قسمت سریال رو دیدم پس نظرم نمی تونه زیاد جالب باشه.
خوشحال میشم به من سر بزنی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: