با تمام احترامي كه براي مطبوعات قائلم و هر نشريه اي – حتي نشريات زرد و آنها كه نظري مخالف نظرات ما را دارند – را يك تريبون براي رواج انديشه اي مي دانم كه عده اي مخاطب مشتاق دارد، اما از بد روزگار نشريه اي به دستم رسيد كه چندان هم بي سر و صدا نيست و جماعت مشتاقي را به پرداخت بهايي دو هزار توماني وامي دارد تا از احوالات سوپر استار هاي سينما با خبر شوند و دلي خوش كنند !بگذريم از اين كه اين نشريه چيست و چه مي كند ، چه موضوع نوشته هم اين نيست و اين نوشتار كوتاه سخني ديگر را به بيان نشسته است .
گزارشي در آن نشريه بود تحت عنوان ” دستگيري رپرهاي معروف ايراني” كه به وضعيت رپرها با ذكر نام و لقب پرداخته و ضمن اشاره به دستگيري عده اي از آنها توسط پليس مفاسد اجتماعي! احوالات هر يك را نيز بررسي كرده بود .
اما آنچه توجه من را به اين گزارش جلب كرد نحوه نگارش آن و جهت گيري نويسنده مطلب در خصوص رفتار فردي رپرها بود . به عنوان مثال نويسنده اين گزارش از خواننده جواني به نام “ياس ” نام برده بود و ضمن اشاره به سبك آثار وي كه معضلات اجتماعي را هدف قرار داده است تاكيد كرده بود كه او خود اعتياد شديد دارد !
اين گزارش در ادامه رواج استفاده از كلمات ركيك در اكثر آثار موسيقي زيرزميني را نخستين انحراف اين گروه هاي موسيقي درعمل به رسالت اجتماعي شان بيان كرده و رسالتي خيالي را براي آنها متصورشده بود .
من در اين جا چند سئوال دارم كه پاسخ به آنها ضروري است و شايد اين موضوع مباحثه اي باشد كه با دوستان وخوانندگان گرامي مطرح مي كنم.
نخست اينكه چرا ما بر هر حركت اجتماعي كه در جامعه پديدار مي شود رسالتي را متصوريم كه بايد به سرانجامي روشن رهنمون باشد ؟ حال آنكه هر يك از اين اصطلاحات به كار رفته خود مفهومي گسترده هستند و نه در مجالي اندك قابل بررسي .
اما بر فرض اينكه هر حركت اجتماعي در قالب نهضتي مدون تعريف يابد ، هيچ گاه حق آن نيست كه با انگاره هاي ايدئولوژيك ما تخريب شود . سئوال اينجاست كه ما چه حقي داريم تا استفاده از الفاظ ركيك در اشعار مورد استفاده در موزيك هاي رپ را نشانه اي از عدول در رسالت بدانيم !
شايد اين نيز خود رسالتي است كه بر افرادي مفروض گشته است .هر چند كه امكان دارد عده اي بگويند اين چه رسالتي مي تواند باشد؟!
برداشت ، تفسير و نقدهايي اينگونه كه چيزي جز لقمه اي نان ، پشتوانه آنها نيست بدون شك من را به ياد همان اعتقاداتي مي اندازد كه تظاهر به آنها در جامعه ايراني ، راه را بر گسترش ريا گشوده است.
فلاني رد صلاحيت مي شود ، چون اعتقاد به دين ندارد ! اين را ما از كجا مي دانيم معلوم نيست !؟ فلاني طاغوتي است چون كراوات مي زند ! فلاني اين كاره است چون يقه پيراهنش را گشوده است ! و قس عليهذا…
ما كه مسئول تعيين رسالت ديگران نيستيم .
بر فرض اين هم كه خود را بر بلنداي تفكر و تفسير بدانيم ، هيچ گاه نمي شود رسالت جنبشهاي اجتماعي را با آموزه هاي ايدئولوژيكي تعريف كرد و يا حتي به نقد كشيد .
نكته ديگر اينكه چه قانون نوشته اي وجود دارد تا همه آدمها كه كاستي هاي جامعه را فرياد مي كنند خود نماد و سمبلي از برتري و والايي باشند و اگر نيستند سكوت را بر هر ديگري ترجيح دهند. اينگونه اگر باشد، هيچ منتقدي نخواهد ماند و همه بايد سكوتي ابدي اختيار كنند ، چرا كه كاستي و نقص جوي جداناپذير از زيست انسان است.
گزارشگري كه خواننده اي جوان را كه اكثر آثارش به نحوي گويا بر بيان كاستي هاي اجتماعي با زباني امروزين تاكيد دارند ، معتاد و در نتيجه ياوه گو قلمداد مي كند ، خود نيك مي داند كه پر ازكاستي است و نمي تواند خود را اجل از ديگران بداند . ذكر همه اين نكات البته منوط بر آن است كه نوشتار مورد اشاره عاري از تهمت و انگ هايي باشد كه در جامعه ايراني براي انزواي افراد ، ابزاري مورد استفاده و البته پر اقبال شده است!
همه اينها را به كناري اگر بگذاريم ، در مثل هاي ديني مگر نيست كه مسيح بزرگ در چمع يارانش كه سگي مرده را تقبيح مي كردند بر دندان هاي سپيد آن سگ دل خوش داشت و رهنمود كرد كه زشتي ها را هيچ گاه نبايد فرياد سركوفت زد . حال اگر در عملكرد خودجوش عده اي كه بي هيچ پشتوانه اي جنبشي فراگير و تاثير گذار ايجاد كرده اند خطايي ديده مي شود ، شايسته تقبيح نيست.
پس چه اراده اي پشت اين ماجرا قرار دارد كه حتي آموزه هاي ديني را نيز به سود خود مصادره كرده و ناديده مي انگارد .
سئوال ديگر اينجاست كه مگر مسئولان فرهنگي كشور براي آنچه موسيقي زير زميني خوانده مي شود ، سرمايه اي گذارده اند تا به فكر برداشتي دلخواه و مطلوب از آن باشند ؟
رواج اين انديشه كه حمايتهاي دولتي حتي در عرصه فرهنگي ، بردگي و عدم استقلال فكري توليدكنندگان را به همراه مي آورد ، اين روزها در نسل كنوني به مرز هشدار رسيده است و مخاطبان با ديدن آثاري نظير مرگ تدريجي يك رويا ساخته فريدون جيراني از تلويزيون ، بر اين انديشه مهر تاكيد نيز كوفته اند .
ما به هيچ رو حق نداريم تا درباره جهت گيري و فرجام آنچه بر آن سرمايه گذاري فكري و اعتباري نكرده ايم ، سخني به گزاف بگوييم .
وظيفه دولت پاسخگويي به نيازها است و نه پرسشگري درباره آنچه قرار است توليد شود. به اين معنا كه اگر هيچ سرمايه گذاري اي در بخش توليدات فرهنگي نشود بهتر از آن است كه سرمايه گذاري اي صورت گيرد و فرجامي دلخواه مقامات از آن مطلوب باشد . اينجاست كه استقلال راي و انديشه توليدگران فرهنگي نابود مي شود و همه چيز بوي ريا و سفارش مي گيرد . آرمانها به كنجي رانده مي شوند و خواسته هاي عده اي از صاحبان ثروت در اولويت قرار مي گيرد.
دولت پاسخگو ، پرسشگر مي شود ! و سرمايه گذاري فرهنگي به سرمايه گذاري براي ايجاد فرهنگي دلخواه مبدل مي گردد .
اين هشدار جدي است.
قسمتي متن اشعار اجرا شده توسط گروه موسيقي كيوسك ؛
آدما كلا دو دستن
يا مثل منن يا نيستن!
…
……………………….
علم برده پوله
پول تو دست زوره
پول و زور دنيا رو مي گردونه!
…

مشکل اینه که آقایون رپ رو موسیقی شیطون میدمنن و معتقدم اول رپر عالم شیطان لعیم بوده.همین.