وبگاه فرسنگ

در یک نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

مساحت رنج – قیصر امین پور

مساحت رنج

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید

6 دیدگاه »

  مسعود wrote @

هادي جان ممنون از حسن انتخابت براي اشعار قيصر
رفتم به نا كجا
شايد ازقال چال

  علي اكبر ناطقي ثابت wrote @

درود
مسعود جان پاسخ نظرتو گذاشتم تو وبلاگ خودم.
مي‌خوام اينجا فقط از نوشته‌هاي تو بنويسم.
ولي مشكل اينه كه تو چرا نمي‌نويسي؟!

  علي اكبر ناطقي ثابت wrote @

راستي.
دارم ميام تهران
يه جلسه‌اي داريم تو علوم تحقيقات.
!!

  safarezendegi wrote @

سلام از حضورتان در وبلاگم ممنون و سپاس.نوشته بودی روزنامه نگارم. من هم سالهاست در این حرفه فعال بوده و هنوز هم …/اگر دوست داشتی برایم بنویس کجاها مشغول کار هستی.بهانه ای برای اشنایی بیشتر.

  safarezendegi wrote @

سلامی دوباره بر همکار مطبوعاتی/ممنون از حضور مجدد. من اهل سیاست نیستم و همان طور که وبلاگم نشون میده اجتماعی فرهنگی هنری و … می نویسم. خوشحالم که اینترنت کمک کرد تا یک همکار دیگر را بشناسم و چند قدمی برای آشنایی بردارم.اگر دوست داشتی ایمیل خودت را برام بفرست تا از اون طریق بیشتر با هم ارتباط داشته باشیم. راستی یک کمک هم اگر ممکن است. من می خواستم بدونم در مورد آپلود عکس روی وبلاگ ورد پرس چکار کنم ؟ الان این کار را با مشکل انجام میدم. در حالی که روی بلاگفا این مشکل را ندارم.دوست دارم یک بلاگ برای عکس های خودم داشته باشم. من کمی تا قسمتی عکاسی را دوست دارم و عکس هم…/ممنون از راهنمایی.

  sepideh rafiei wrote @

وای بر من
کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها
گشت بی سود و ثمر
تنگنای خانه ام را یافت دشمن با نگاهم حیله اند ورزش
وای بر من ! می کند آماده بهر سینه من تیرهایی که به زهر کینه آلوده ست .
پس به جادوهای خونین کله های مردگان را
به غبارقبرهای کهنه اندوده
از پس دیوار من بر خاک می چیند
وز پی آزار دل آزردگان در میان کله های چیده بنشیند
سرگذشت زجر را خواند
وای بر من !
در شبی تاریک از اینسان
بر سر این کله ها جنبان
چه کسی آیا ندانسته گذارد پا
از تکان کله ها آیا سکوت این شب سنگین
روشنایی کی دهد آیا
این شب تاریک دل را ؟
عابرین ! ای عابرین !
وای برمن !
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را تا کشم از
سینه ی پر درد خود بیرون تیرهای زهر را دلخون ؟
وای بر من ! نیما یوشیج


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>